مارس 18, 2009 by alivakili
آقا من اومدم با افتخار بگم که بنده سیگار ترک کردم، البته با دوپینگ آدامس نیکوتین. از مابقی جزییاتش هم نپرسید! البته اگه دست کسی ببینم، و مهمونی یا آخر هفته باشه می کشم، ولی خودم مدتی است که سیگار ندارم. به اصطلاح «مفت کش» شدیم. (با غلظت خونده بشه!) حالا مسابقه بی جایزه واسه اوناییه که با دقت بیشتری بگن من بسته بعدیمو کی می خرم.
علت این پست هم این بود که دیدم دوستان کلا من براشون تبدیل به نماد سیگار شدم، گفتم یه کم عرض اندامی کرده باشم.
ارسال شده در روزمره ها | 5 Comments »
فوریه 11, 2009 by alivakili
این حساسیت تنفسی من هم به تمام معنا از فصلی بودن در آمده و هر روز و هر ساعتی درگیرش هستم. همیشه حالت کمبود اکسیژن شدید دارم. دکتر می گفت که باید ۸ ماه تمام هفته ای دو یا سه بار تزریق آلرژی تراپی کنم تا درست شود (که در مورد موثر بودنش چندان هم مطمئن نیستم). که خوب، ۸ ماه تمام کمی زیاد است. فقط امیدوارم که از کالیفرنیای جنوبی که بروم درست شود. در ایران هیچ وقت حساسیت نداشتم.
ارسال شده در روزمره ها | 3 Comments »
آگوست 16, 2008 by alivakili
ارسال شده در Uncategorized | 1 نظر »
آگوست 15, 2008 by alivakili
من یک مدت نسبتا خوبی درگیر کار یک رسانه نوشتاری (!) بودم (که به زودی لینک وبسایت و مابقی چیزهاشو اینجا می ذارم) و بعدش هم کلاهم افتاده بود شرق آمریکا اونجا مهمون بر و بچ باحال بودم و بسی چسبید. اینه که مدتی سر و کلم پیدا نبود!
حالا تا دوباره زندگی مو جمع و جور کنم و رو دور بیفتم، اگه اینو ندیدین یه نگاهی بندازین که جالبه:
http://www.storyofstuff.com/
ارسال شده در روزمره ها | Leave a Comment »
ژوئن 22, 2008 by alivakili
یه لینک میاد تو بالاترین، که ویدیوی یه سری ملته تو ایران که دارن یه قوچ رو می مالن که تبرک بگیرن، چون رو شاخ قوچه یه نقشی شبیه ذوالفقار هستش. ملت پایین لینک دعوا می کنن که آقا اینجا کرمانه یا خوزستانه.
یه لینک دیگه میاد در مورد نوبت بندی خاموشی (برق در رفتگی)، ملت زیرش کامنت می ذارن که این دولت چقدر بی عرضه است که نمی تونه یه جدول درست بده بیرون. ما از رو جدول نمی تونیم بفهمیم کی برقمون می ره.
می گن این همشهری ما می ره خونه، می بینه یکی شلوارشو می کشه بالا و از پنجره در می ره. می افته دنبال یارو د بدو. خلاصه یارو رو می گیره و می گه پدر سوخته، این دمپایی منو چرا پوشیدی می بری؟
حالا شده داستان ما.
ارسال شده در جامعه, ما ایرانی ها | 4 Comments »
ژوئن 9, 2008 by alivakili
ارسال شده در جامعه, سیاست | 4 Comments »
ژوئن 5, 2008 by alivakili
امروز یک سخنرانی داشت جان دویل، یکی از استادهای باحال کلتک، در مورد بده بستان میان پایداری و شکنندگی در شبکه های پیچیده، از جمله شبکه واکنشهای درون سلولی. یک استاد حدودا ۷۰-۸۰ ساله آخر سخنرانی گیر داد که من فکر کردم که این سخنرانی در مورد علت و نحوه پیر شدن بود و تو چیزی در این مورد نگفتی. این سوالش جالب بود. تمام مدت یادداشت برداشته بود از سخنرانی و حالا انگار که به شدت احساس غبن می کرد. انگار این آخر عمری تمام فکر و ذکرش این شده باشد که چطوری می شود نمرد!
ولی جدا از اینها در حرف هایی که دویل در جواب گفت (البته بعد از ذکر اینکه نمی داند و اینها حرف های دقیقی نیستند)، چند نکته جالب بود:
۱) خیلی از از موجودات هستند که تحت شرایط سخت، به حالت نیمه زنده می روند (اسم علمی اش یادم رفته) و عملا در مقایسه با طول عمر طبیعی شان عمرشان نا حمدود می شود. در نتیجه این یک مسئله بهینه سازی است. حیات هدفش بازتولید است و حالا که ما وظیفه باز تولیدمان شرایط انجامش فراهم است، ناچار ساعت بیولوژیکی مان به نقطه مرگ می رسد. به عبارت دیگر استرس های محیطی (محیطی، نه عصبی) در حدی نیست که بدنمان شروع به حفظ خودش کند. در نتیجه احتمالا بهترین حالت افزایش عمر کم خوردن و در معرض شرایط دشوار تر قرار گرفتن است (همان ورزش!)
۲( یک بده بستان دیگر بین سرعت عمل و عمر است. ظاهرا با دستکاری ژن موش، موش هایی ساخته اند که به جای قند سوز، چربی سوز باشند و در نتیجهعمر سلول ها بالا رفته است. در مقابل طبیعتا موجودات کند تر و کمتر بهینه ای هستند.
۳( در سیستم برقی یک خانه، فیوز هایی داریم که جریان را در شرایط غیر عادی قطع کنند. خیلی از تحقیقات در مورد بالا بردن عمر سلول، مثل این است که کسی وارد خانه شود و بدون دانستن کار فیوز،بگوید این جریان را روزی قطع می کند، پس نباید باشد و فیوز را با اتصال کوتاه عوض کند. در بدن این کار مترادف با دعوتنامه فرستادن برای سرطان است.
ممکن است اینها اشتباه و غیر دقیق باشند. یک مهندس گفته و مهندس دیگر نقل کرده! کسری، اگر خواندی یک نظری بده که درستش کنم.
ارسال شده در افکار پراکنده | 1 نظر »
ژوئن 5, 2008 by alivakili
رفتیم جلسه بیشتر داستان و خاطره خوانی ایرج پزشکزاد. شوخ طبع و خوش صحبت بود. با اینکه در دوران ستمشاهی!! سفیر ایران در چند جایی بوده، موضعش «لعنت به هر دو تاشون» بود و هر دو را به مسخره می گرفت.چند نکته جالب این وسط وجود داشت:
۱) جلسه در دانشگاه برگزار می شد، ولی کلا ۱۰-۱۵ دانشجو و ۸۰ نفری غیر دانشجو بودند. کلا میانگین سنی حدود ۹۲ سال و اندی بود.
۲) در ابتدای مراسم، برگزار کنندگان ناچارند با جزییات کامل از حدود نیمی از صد نفر شرکت کننده تشکر و تکریم کنند.
۳) وقتی به پرسش و پاسخ رسیدیم، تقریبا هیچ کس سوالی نداشت. بعد از ۱ دقیقه ای یکی دو تا دست بالا رفت و سوالات کلیشه ای مضحکی پرسیدند.
نتیجه گیری اخلاقی اول: این طبقه دانشجویان ایرانی در آمریکا، لا اقل در این سمت غربی، در حد صفر مطالعه می کند
نتیجه گیری اخلاقی دوم: پس از ۳۰ سال تبعید!! ما هنوز گرفتار مناسبات ۱۰۰۰ ساله ایم
نتیجه گیری اخلاقی سوم: ما مثل سگ از بروز دادن خودمان می ترسیم. می ترسیم سوال کنیم، می ترسیم سوال داشته باشیم،و غیره. این پدیده که کسی سوالی از پزشکزاد نداشت، پدیده جالبی بود که بررسی اش چیزهای زیادی در مورد ما می گوید.
ارسال شده در افکار پراکنده, جامعه, فرهنگ, ما ایرانی ها | 1 نظر »
می 30, 2008 by alivakili
ارسال شده در جامعه, ما ایرانی ها | 1 نظر »