سرشاخیت

By alivakili

این چند روزه درگیر اپلای (پذیرش جویی) برای در کارگاه مرتبط با شغل مشاوره هستم. باید یک متن ۵۰۰ کلمه ای بنویسم و موقعیتی را توضیح برهم که در یک کار گروهی با یک یا چند نفر سرشاخ شده باشم و اینکه چطور موقعیت را اداره کرده ام و ناهمرایی را برطرف. جالب این بود که وقتی که فکر کردم دیدم که زندگیم یک نمودار شکل گرفته از نقاط مختلف درگیری و سرشاخ شدن است، و این که تقریبا همیشه تلاشی برای اداره کردن موقعیت نکرده ام، یا اگر هم من این کار را کرده باشم، طرف مقابل کماکان به یکدندگی ادامه داده است. این همه روضه می خوانم، یکی باید بیاید به خودم بگوید. 

3 پاسخ to “سرشاخیت”

  1. مه فام می گوید:

    ببین علی جان، اگه تا حالا کلی از این موقعیت ها برات پیش اومده و هیچ موفقیتی هم در ادارشون نداشتی، خیلی رک بگم، حالا حالا هم باز از همین شرایط برات بوجود می آد، تا بالاخره یاد بگیری چطور از عهده شون بر بیایی… بعد هم مسلما به خودت میگی من چه قدره بدشانسم که از این بدبختی ها همش سر من می آد! ولی واقعیت اینه که تو باید اون قدر تو زندگیت یه مشکلو تجربه بکنی که بالاخره بتونی از پسش اساسی بر بیایی… فلسفه تکامل روح آدم همینه دیگه پسر جان…

  2. alivakili می گوید:

    کلا صد سال اولش سخته!

  3. کاساندرا می گوید:

    ببینم مگه جز این که بی‌خیال شی و بری بساطتو جای دیگه پهن کنی راه دیگه‌ای هم هست؟

پاسخ دهید