دایی جان ناپلئون

By alivakili

رفتیم جلسه بیشتر داستان و خاطره خوانی ایرج پزشکزاد. شوخ طبع و خوش صحبت بود. با اینکه در دوران ستمشاهی!! سفیر ایران در چند جایی بوده، موضعش «لعنت به هر دو تاشون» بود و هر دو را به مسخره می گرفت.چند نکته جالب این وسط وجود داشت:
۱) ‌جلسه در دانشگاه برگزار می شد، ولی کلا ۱۰-۱۵ دانشجو و ۸۰ نفری غیر دانشجو بودند. کلا میانگین سنی حدود ۹۲ سال و اندی بود.
۲) در ابتدای مراسم، برگزار کنندگان ناچارند با جزییات کامل از حدود نیمی از صد نفر شرکت کننده تشکر و تکریم کنند.
۳) وقتی به پرسش و پاسخ رسیدیم، تقریبا هیچ کس سوالی نداشت. بعد از ۱ دقیقه ای یکی دو تا دست بالا رفت و سوالات کلیشه ای مضحکی پرسیدند.

نتیجه گیری اخلاقی اول: این طبقه دانشجویان ایرانی در آمریکا، لا اقل در این سمت غربی، در حد صفر مطالعه می کند
نتیجه گیری اخلاقی دوم: پس از ۳۰ سال تبعید!! ما هنوز گرفتار مناسبات ۱۰۰۰ ساله ایم
نتیجه گیری اخلاقی سوم: ما مثل سگ از بروز دادن خودمان می ترسیم. می ترسیم سوال کنیم، می ترسیم سوال داشته باشیم،‌و غیره. این پدیده که کسی سوالی از پزشکزاد نداشت،‌ پدیده جالبی بود که بررسی اش چیزهای زیادی در مورد ما می گوید.

یک پاسخ to “دایی جان ناپلئون”

  1. JaSa می گوید:

    خیلی جالب بودم برام. پس ایرج پزشک زاد زنده است! چطور ازش سوالی نداشته اند؟!!!

يك پاسخ برايش بگذاريد