امروز یک سخنرانی داشت جان دویل، یکی از استادهای باحال کلتک، در مورد بده بستان میان پایداری و شکنندگی در شبکه های پیچیده، از جمله شبکه واکنشهای درون سلولی. یک استاد حدودا ۷۰-۸۰ ساله آخر سخنرانی گیر داد که من فکر کردم که این سخنرانی در مورد علت و نحوه پیر شدن بود و تو چیزی در این مورد نگفتی. این سوالش جالب بود. تمام مدت یادداشت برداشته بود از سخنرانی و حالا انگار که به شدت احساس غبن می کرد. انگار این آخر عمری تمام فکر و ذکرش این شده باشد که چطوری می شود نمرد!
ولی جدا از اینها در حرف هایی که دویل در جواب گفت (البته بعد از ذکر اینکه نمی داند و اینها حرف های دقیقی نیستند)، چند نکته جالب بود:
۱) خیلی از از موجودات هستند که تحت شرایط سخت، به حالت نیمه زنده می روند (اسم علمی اش یادم رفته) و عملا در مقایسه با طول عمر طبیعی شان عمرشان نا حمدود می شود. در نتیجه این یک مسئله بهینه سازی است. حیات هدفش بازتولید است و حالا که ما وظیفه باز تولیدمان شرایط انجامش فراهم است، ناچار ساعت بیولوژیکی مان به نقطه مرگ می رسد. به عبارت دیگر استرس های محیطی (محیطی، نه عصبی) در حدی نیست که بدنمان شروع به حفظ خودش کند. در نتیجه احتمالا بهترین حالت افزایش عمر کم خوردن و در معرض شرایط دشوار تر قرار گرفتن است (همان ورزش!)
۲( یک بده بستان دیگر بین سرعت عمل و عمر است. ظاهرا با دستکاری ژن موش، موش هایی ساخته اند که به جای قند سوز، چربی سوز باشند و در نتیجهعمر سلول ها بالا رفته است. در مقابل طبیعتا موجودات کند تر و کمتر بهینه ای هستند.
۳( در سیستم برقی یک خانه، فیوز هایی داریم که جریان را در شرایط غیر عادی قطع کنند. خیلی از تحقیقات در مورد بالا بردن عمر سلول، مثل این است که کسی وارد خانه شود و بدون دانستن کار فیوز،بگوید این جریان را روزی قطع می کند، پس نباید باشد و فیوز را با اتصال کوتاه عوض کند. در بدن این کار مترادف با دعوتنامه فرستادن برای سرطان است.
ممکن است اینها اشتباه و غیر دقیق باشند. یک مهندس گفته و مهندس دیگر نقل کرده! کسری، اگر خواندی یک نظری بده که درستش کنم.
ژوئن 8, 2008 در t 6:44 ق.ظ
کارت درسته مرد!