یه لینک میاد تو بالاترین، که ویدیوی یه سری ملته تو ایران که دارن یه قوچ رو می مالن که تبرک بگیرن، چون رو شاخ قوچه یه نقشی شبیه ذوالفقار هستش. ملت پایین لینک دعوا می کنن که آقا اینجا کرمانه یا خوزستانه.
یه لینک دیگه میاد در مورد نوبت بندی خاموشی (برق در رفتگی)، ملت زیرش کامنت می ذارن که این دولت چقدر بی عرضه است که نمی تونه یه جدول درست بده بیرون. ما از رو جدول نمی تونیم بفهمیم کی برقمون می ره.
می گن این همشهری ما می ره خونه، می بینه یکی شلوارشو می کشه بالا و از پنجره در می ره. می افته دنبال یارو د بدو. خلاصه یارو رو می گیره و می گه پدر سوخته، این دمپایی منو چرا پوشیدی می بری؟
حالا شده داستان ما.
ژوئن 22, 2008 در t 4:56 ب.ظ
قضیه همون هایی که طبق دستور شاه قبل از عبور از دروازه شهر باید بهشون تجاوز میشد. بعد از مدتی یکی با ترس و لرز میره پیش شاه و میگه قربانت گردم، لطفا تعداد کسانی را که تجاوز می کنند بیشتر کنید. چون صف پشت دروازه خیلی طویل شده و وقت زیادی می بره!
ژوئن 23, 2008 در t 4:53 ق.ظ
دقیقا! ایول!
جولای 16, 2008 در t 7:19 ب.ظ
آی خندیم (:: دقیقا!
آگوست 11, 2008 در t 9:58 ب.ظ
علی جان! یه چندتا پست انرژیزا تو بستهات اگه داری آپ کن که جیغ آلارمم دراومده فطیر….