بایگانیِ دستهی ‘افکار پراکنده’
ژوئن 5, 2008
امروز یک سخنرانی داشت جان دویل، یکی از استادهای باحال کلتک، در مورد بده بستان میان پایداری و شکنندگی در شبکه های پیچیده، از جمله شبکه واکنشهای درون سلولی. یک استاد حدودا ۷۰-۸۰ ساله آخر سخنرانی گیر داد که من فکر کردم که این سخنرانی در مورد علت و نحوه پیر شدن بود و تو چیزی در این مورد نگفتی. این سوالش جالب بود. تمام مدت یادداشت برداشته بود از سخنرانی و حالا انگار که به شدت احساس غبن می کرد. انگار این آخر عمری تمام فکر و ذکرش این شده باشد که چطوری می شود نمرد!
ولی جدا از اینها در حرف هایی که دویل در جواب گفت (البته بعد از ذکر اینکه نمی داند و اینها حرف های دقیقی نیستند)، چند نکته جالب بود:
۱) خیلی از از موجودات هستند که تحت شرایط سخت، به حالت نیمه زنده می روند (اسم علمی اش یادم رفته) و عملا در مقایسه با طول عمر طبیعی شان عمرشان نا حمدود می شود. در نتیجه این یک مسئله بهینه سازی است. حیات هدفش بازتولید است و حالا که ما وظیفه باز تولیدمان شرایط انجامش فراهم است، ناچار ساعت بیولوژیکی مان به نقطه مرگ می رسد. به عبارت دیگر استرس های محیطی (محیطی، نه عصبی) در حدی نیست که بدنمان شروع به حفظ خودش کند. در نتیجه احتمالا بهترین حالت افزایش عمر کم خوردن و در معرض شرایط دشوار تر قرار گرفتن است (همان ورزش!)
۲( یک بده بستان دیگر بین سرعت عمل و عمر است. ظاهرا با دستکاری ژن موش، موش هایی ساخته اند که به جای قند سوز، چربی سوز باشند و در نتیجهعمر سلول ها بالا رفته است. در مقابل طبیعتا موجودات کند تر و کمتر بهینه ای هستند.
۳( در سیستم برقی یک خانه، فیوز هایی داریم که جریان را در شرایط غیر عادی قطع کنند. خیلی از تحقیقات در مورد بالا بردن عمر سلول، مثل این است که کسی وارد خانه شود و بدون دانستن کار فیوز،بگوید این جریان را روزی قطع می کند، پس نباید باشد و فیوز را با اتصال کوتاه عوض کند. در بدن این کار مترادف با دعوتنامه فرستادن برای سرطان است.
ممکن است اینها اشتباه و غیر دقیق باشند. یک مهندس گفته و مهندس دیگر نقل کرده! کسری، اگر خواندی یک نظری بده که درستش کنم.
ارسال شده در افکار پراکنده | ۱ دیدگاه »
ژوئن 5, 2008
رفتیم جلسه بیشتر داستان و خاطره خوانی ایرج پزشکزاد. شوخ طبع و خوش صحبت بود. با اینکه در دوران ستمشاهی!! سفیر ایران در چند جایی بوده، موضعش «لعنت به هر دو تاشون» بود و هر دو را به مسخره می گرفت.چند نکته جالب این وسط وجود داشت:
۱) جلسه در دانشگاه برگزار می شد، ولی کلا ۱۰-۱۵ دانشجو و ۸۰ نفری غیر دانشجو بودند. کلا میانگین سنی حدود ۹۲ سال و اندی بود.
۲) در ابتدای مراسم، برگزار کنندگان ناچارند با جزییات کامل از حدود نیمی از صد نفر شرکت کننده تشکر و تکریم کنند.
۳) وقتی به پرسش و پاسخ رسیدیم، تقریبا هیچ کس سوالی نداشت. بعد از ۱ دقیقه ای یکی دو تا دست بالا رفت و سوالات کلیشه ای مضحکی پرسیدند.
نتیجه گیری اخلاقی اول: این طبقه دانشجویان ایرانی در آمریکا، لا اقل در این سمت غربی، در حد صفر مطالعه می کند
نتیجه گیری اخلاقی دوم: پس از ۳۰ سال تبعید!! ما هنوز گرفتار مناسبات ۱۰۰۰ ساله ایم
نتیجه گیری اخلاقی سوم: ما مثل سگ از بروز دادن خودمان می ترسیم. می ترسیم سوال کنیم، می ترسیم سوال داشته باشیم،و غیره. این پدیده که کسی سوالی از پزشکزاد نداشت، پدیده جالبی بود که بررسی اش چیزهای زیادی در مورد ما می گوید.
ارسال شده در افکار پراکنده, جامعه, فرهنگ, ما ایرانی ها | ۱ دیدگاه »
می 23, 2008
بنشین کنار عمر و گذر جوب ببین
ارسال شده در افکار پراکنده | بیان دیدگاه »
می 2, 2008
خور…شهاب…
سیم… عقاب…
عریان تر… مطلوب…
این شهر… … …
ای… بی قرار …
عکسی
عکسی
عکسی
…قاب …
ارسال شده در افکار پراکنده, شخصی | بیان دیدگاه »
آوریل 9, 2008
گاهی وقت ها چیزی می بینی، هر چیزی، که قابلیت بهتر شدن زیادی دارد به نظرت. حالا به تو هم مربوط نمی شود و سود و ضررش مال کس دیگری است، ولی کرم این می افتد به جانت که آستین بالا بزنی و بهترش کنی.
از وقتی که یادم می آید، این حس را در مورد زندگی داشته ام… در مورد همه چیز زندگی.
پ.ن.:منظورم اینه که هر کاری که کردم، یه جوری حس بزرگ کردن بچه مردم رو داشته برام.
ارسال شده در افکار پراکنده, شخصی | ۱ دیدگاه »
آوریل 6, 2008
یک مشکل اخلاقی ام را هیچ وقت نتوانسته ام که حل کنم. شاید هم مشکل نباشد، فقط خصوصیتی باشد نه خوب و نه بد. آن هم این است که در برخورد اول اگر از کسی بدم بیاید، دیگر زمین و آسمان را هم که به بدوزند، حس من در مورد آن آدم عوض نمی شود. البته اغلب این حس درست درآمده و در نتیجه ناخودآگاه تشویق شده است. ولی اعتراف می کنم بوده اند مواردی هم که بعد از ماه ها سر و کار داشتن با آن آدم آهسته آهسته از او خوشم بیاید. ولی تعداد این موارد در برابر مواردی که بعدها فهمیده ام درست فکر می کرده ام بسیار اندک هستند.
ارسال شده در افکار پراکنده, شخصی | بیان دیدگاه »