خور…شهاب…
سیم… عقاب…
عریان تر… مطلوب…
این شهر… … …
ای… بی قرار …
عکسی
عکسی
عکسی
…قاب …
Archive for the ‘شخصی’ Category
…
می 2, 2008بچه مردم
آوریل 9, 2008گاهی وقت ها چیزی می بینی، هر چیزی، که قابلیت بهتر شدن زیادی دارد به نظرت. حالا به تو هم مربوط نمی شود و سود و ضررش مال کس دیگری است، ولی کرم این می افتد به جانت که آستین بالا بزنی و بهترش کنی.
از وقتی که یادم می آید، این حس را در مورد زندگی داشته ام… در مورد همه چیز زندگی.
پ.ن.:منظورم اینه که هر کاری که کردم، یه جوری حس بزرگ کردن بچه مردم رو داشته برام.
آدم صفر و یکی ای که من باشم
آوریل 6, 2008یک مشکل اخلاقی ام را هیچ وقت نتوانسته ام که حل کنم. شاید هم مشکل نباشد، فقط خصوصیتی باشد نه خوب و نه بد. آن هم این است که در برخورد اول اگر از کسی بدم بیاید، دیگر زمین و آسمان را هم که به بدوزند، حس من در مورد آن آدم عوض نمی شود. البته اغلب این حس درست درآمده و در نتیجه ناخودآگاه تشویق شده است. ولی اعتراف می کنم بوده اند مواردی هم که بعد از ماه ها سر و کار داشتن با آن آدم آهسته آهسته از او خوشم بیاید. ولی تعداد این موارد در برابر مواردی که بعدها فهمیده ام درست فکر می کرده ام بسیار اندک هستند.
دو ماه از امروز
آوریل 2, 2008اینچایی که هستم برای دکترا گرفتن سه مرحله گزینشی دارند. مرحله اول امتحان سنجش سواد دوران لیسانس است (کوال) . مرحله دوم باید برای کمیته ۵ نفره ای (که یکی از آنها استاد خودت است) موضوع تزت را تشریح کنی و نشان بدهی که جای کار دارد. مرحله آخر هم که همان دفاع تز است. یک ساعت قبل به ۴ نفر از استادها ای میل زدم برای تعیین تاریخ امتحان دوم، برای دو ماه از امروز. اگر همه چیز به خوبی و خوشی تمام شد، یک سال بعد از آن می توانم دفاع کنم و خلاص.