یه لینک میاد تو بالاترین، که ویدیوی یه سری ملته تو ایران که دارن یه قوچ رو می مالن که تبرک بگیرن، چون رو شاخ قوچه یه نقشی شبیه ذوالفقار هستش. ملت پایین لینک دعوا می کنن که آقا اینجا کرمانه یا خوزستانه.
یه لینک دیگه میاد در مورد نوبت بندی خاموشی (برق در رفتگی)، ملت زیرش کامنت می ذارن که این دولت چقدر بی عرضه است که نمی تونه یه جدول درست بده بیرون. ما از رو جدول نمی تونیم بفهمیم کی برقمون می ره.
می گن این همشهری ما می ره خونه، می بینه یکی شلوارشو می کشه بالا و از پنجره در می ره. می افته دنبال یارو د بدو. خلاصه یارو رو می گیره و می گه پدر سوخته، این دمپایی منو چرا پوشیدی می بری؟
حالا شده داستان ما.
Archive for the ‘ما ایرانی ها’ Category
مسئله خطیر دمپایی
ژوئن 22, 2008دایی جان ناپلئون
ژوئن 5, 2008رفتیم جلسه بیشتر داستان و خاطره خوانی ایرج پزشکزاد. شوخ طبع و خوش صحبت بود. با اینکه در دوران ستمشاهی!! سفیر ایران در چند جایی بوده، موضعش «لعنت به هر دو تاشون» بود و هر دو را به مسخره می گرفت.چند نکته جالب این وسط وجود داشت:
۱) جلسه در دانشگاه برگزار می شد، ولی کلا ۱۰-۱۵ دانشجو و ۸۰ نفری غیر دانشجو بودند. کلا میانگین سنی حدود ۹۲ سال و اندی بود.
۲) در ابتدای مراسم، برگزار کنندگان ناچارند با جزییات کامل از حدود نیمی از صد نفر شرکت کننده تشکر و تکریم کنند.
۳) وقتی به پرسش و پاسخ رسیدیم، تقریبا هیچ کس سوالی نداشت. بعد از ۱ دقیقه ای یکی دو تا دست بالا رفت و سوالات کلیشه ای مضحکی پرسیدند.
نتیجه گیری اخلاقی اول: این طبقه دانشجویان ایرانی در آمریکا، لا اقل در این سمت غربی، در حد صفر مطالعه می کند
نتیجه گیری اخلاقی دوم: پس از ۳۰ سال تبعید!! ما هنوز گرفتار مناسبات ۱۰۰۰ ساله ایم
نتیجه گیری اخلاقی سوم: ما مثل سگ از بروز دادن خودمان می ترسیم. می ترسیم سوال کنیم، می ترسیم سوال داشته باشیم،و غیره. این پدیده که کسی سوالی از پزشکزاد نداشت، پدیده جالبی بود که بررسی اش چیزهای زیادی در مورد ما می گوید.
ایران بدون نفت؟
می 30, 2008این پرونده صد سالگی نفت در ایران در بی بی سی فارسی را از دست ندهید. خصوصا:
نفت بلا است یا طلا؟
بوی زمین سوخته مونو می دی خانوم…
می 21, 2008…
ما که از مردی مردیم و چیزی ندیدیم
از تو کتابا اسم رستمو فقط شنیدیم
که اگه اونم بود امروز کراکی بود
رستم امروز از جنس بد شاکی بود
رستم اگه بود واسش جرم می ساختن
تو گردنش آفتابه لگن می انداختن
شاید می رفت جنگ و برمی گشت احترام داشت
سرتیپ سپاه می شد تو دبی سهام داشت
رستم می تونست حتی به قولی گنجی شه
یه کم کانت و پوپر بخونه فرنگی شه
می شد اسلامو سکولاریستی تعبیر کنه
می شد قرآن رو تو هرمنوتیک تفسیر کنه
می شد فیلم بسازه تو کن تقدیر بشه
می شد جک بگه معترض تعبیر بشه
شاید می رفت اروپا الان دو تا پاس داشت
اونجا تاکسی می روند اینجا الگانس داشت
تو هر عید می رفت تو کنسرتا می رقصید
دیگه حرف سیاسی نمی زد می ترسید
رستم اگه بود می گفت جدم عرب بود
خزر مال روسا خلیج، خلیج عرب بود
رستم اگه امروز بود رستمو از یاد می برد
شاهنامه ۲۰-۳۰ سال رو تاقچه خونه خاک می خورد
…
واسه دانلودش اینجا برین:
http://www.rapsun.com/article108.html
واسه گوش کردنش هم این هست:
وبلاگ انگلیسی
می 15, 2008دارم فکر می کنم به باز کردن یک وبلاگ انگلیسی. اگر کسی یک سری تجربه موفق در این مورد می شناسد کامنت بگذارد. هدفم هم تصویر کردن اتفاقات روز ایران از دید یک نفر مثل خودم است.
سرشاخیت
می 12, 2008این چند روزه درگیر اپلای (پذیرش جویی) برای در کارگاه مرتبط با شغل مشاوره هستم. باید یک متن ۵۰۰ کلمه ای بنویسم و موقعیتی را توضیح برهم که در یک کار گروهی با یک یا چند نفر سرشاخ شده باشم و اینکه چطور موقعیت را اداره کرده ام و ناهمرایی را برطرف. جالب این بود که وقتی که فکر کردم دیدم که زندگیم یک نمودار شکل گرفته از نقاط مختلف درگیری و سرشاخ شدن است، و این که تقریبا همیشه تلاشی برای اداره کردن موقعیت نکرده ام، یا اگر هم من این کار را کرده باشم، طرف مقابل کماکان به یکدندگی ادامه داده است. این همه روضه می خوانم، یکی باید بیاید به خودم بگوید.
خوشنام
می 11, 2008دیروز جشنواره غذای ملل در دانشگاه ما بود. داشتیم روی آتش جوجه کباب پشت و رو می کردیم که یک نفر از گروه یونانی ها (که البته بعدا فهمیدیم قبرسی است) آمد که کنار ما گوشت باربیکیو کند. مکالمه زیر بین ما رد و بدل شد:
ما: اسمت چیه؟
پسره: کی-ری
ما (بعد از یک لبخند دسته جمعی): ببین، این اسمت تو زبون ما معنیش خوب نیست. اسم کاملت چیه؟
پسره: کی-ریاک-س (Kiriacos)
ما: همون کی-ری بهتره
مرثیه ای برای شرافت
مارس 12, 2008به یاد احمد بورقانی، در چهلمین روز نبودنش:
خواندنی های امروز: