این دستشویی دانشکده ما روی نقطه بحرانیاش طراحی شده. هر روز کاری صبح ها تمیز می کنندش و آشغال ها را می برند، ولی طبیعتا آخر هفته ها نه. وقتی که می خوریم به آخر هفته طولانی (ترجمه دقیق از لانگ ویکند!)*، آشغال ها سر ریز می کند.
پدر بیامرز یک ذره هم فضای اضافی در طراحی اش نگذاشته!
(این آمریکایی ها مثل ما ایرانی ها نیستند که عقلشان کار کند. هر تعطیلی که وسط هر هفته ای باشد را منتقل می کنند به دوشنبه که آخر هفته سه روز می شود و می گویند آخر هفته دراز. هنوز تکنولوژی تعطیل کردن بین التعطیلین به اینجا نرسیده. آی دلم براشون می سوزه، آی می سوزه!)
Edge of Chaos!
می 27, 2008 با alivakiliحکیمانه امروز
می 23, 2008 با alivakiliبنشین کنار عمر و گذر جوب ببین
بوی زمین سوخته مونو می دی خانوم…
می 21, 2008 با alivakili…
ما که از مردی مردیم و چیزی ندیدیم
از تو کتابا اسم رستمو فقط شنیدیم
که اگه اونم بود امروز کراکی بود
رستم امروز از جنس بد شاکی بود
رستم اگه بود واسش جرم می ساختن
تو گردنش آفتابه لگن می انداختن
شاید می رفت جنگ و برمی گشت احترام داشت
سرتیپ سپاه می شد تو دبی سهام داشت
رستم می تونست حتی به قولی گنجی شه
یه کم کانت و پوپر بخونه فرنگی شه
می شد اسلامو سکولاریستی تعبیر کنه
می شد قرآن رو تو هرمنوتیک تفسیر کنه
می شد فیلم بسازه تو کن تقدیر بشه
می شد جک بگه معترض تعبیر بشه
شاید می رفت اروپا الان دو تا پاس داشت
اونجا تاکسی می روند اینجا الگانس داشت
تو هر عید می رفت تو کنسرتا می رقصید
دیگه حرف سیاسی نمی زد می ترسید
رستم اگه بود می گفت جدم عرب بود
خزر مال روسا خلیج، خلیج عرب بود
رستم اگه امروز بود رستمو از یاد می برد
شاهنامه ۲۰-۳۰ سال رو تاقچه خونه خاک می خورد
…
واسه دانلودش اینجا برین:
http://www.rapsun.com/article108.html
واسه گوش کردنش هم این هست:
خوش بیاری
می 15, 2008 با alivakiliحساب کنید استاد آدم به آدم یک سری کار بدهد که فلانی، تا فردا انجام بده. و کارها هم جدا زیاد باشند و تو مطمئن باشی که نخواهی رسید تمامشان کنی. شبش با برو بچه ها بروی رستوران ایرانی و آنجا همسر استادت را ببینی. حالا فردا امکان این که بگویی نرسیدم وجود ندارد. استاد محترم می گوید می خواستی بیرون نروی با رفقا! این هم از معایب شهر کوچک!
وبلاگ انگلیسی
می 15, 2008 با alivakiliدارم فکر می کنم به باز کردن یک وبلاگ انگلیسی. اگر کسی یک سری تجربه موفق در این مورد می شناسد کامنت بگذارد. هدفم هم تصویر کردن اتفاقات روز ایران از دید یک نفر مثل خودم است.
سرشاخیت
می 12, 2008 با alivakiliاین چند روزه درگیر اپلای (پذیرش جویی) برای در کارگاه مرتبط با شغل مشاوره هستم. باید یک متن ۵۰۰ کلمه ای بنویسم و موقعیتی را توضیح برهم که در یک کار گروهی با یک یا چند نفر سرشاخ شده باشم و اینکه چطور موقعیت را اداره کرده ام و ناهمرایی را برطرف. جالب این بود که وقتی که فکر کردم دیدم که زندگیم یک نمودار شکل گرفته از نقاط مختلف درگیری و سرشاخ شدن است، و این که تقریبا همیشه تلاشی برای اداره کردن موقعیت نکرده ام، یا اگر هم من این کار را کرده باشم، طرف مقابل کماکان به یکدندگی ادامه داده است. این همه روضه می خوانم، یکی باید بیاید به خودم بگوید.
خوشنام
می 11, 2008 با alivakiliدیروز جشنواره غذای ملل در دانشگاه ما بود. داشتیم روی آتش جوجه کباب پشت و رو می کردیم که یک نفر از گروه یونانی ها (که البته بعدا فهمیدیم قبرسی است) آمد که کنار ما گوشت باربیکیو کند. مکالمه زیر بین ما رد و بدل شد:
ما: اسمت چیه؟
پسره: کی-ری
ما (بعد از یک لبخند دسته جمعی): ببین، این اسمت تو زبون ما معنیش خوب نیست. اسم کاملت چیه؟
پسره: کی-ریاک-س (Kiriacos)
ما: همون کی-ری بهتره
Starbuck’s pick of the week
می 10, 2008 با alivakiliاگر بیرون ایران هستید و گاهی به استارباکس هم سر می زنید، این گاهی را سه شنبه ها انجام دهید. یک دانلود مجانی آی تونز از گروه های کمتر معروف (که در نتیجه آهنگ هایشان کمتر به طور غیر قانونی پخش شده) می توانید بگیرید. معمولا خرید کردن هم لازم نیست. همین طوری اگر زرنگ باشید می توانید برش دارید. انتخاب های بدی ندارند.
پرتاب نوزاد از بلندی – دکتر جکیل وحشی تر است یا مستر هاید؟
می 5, 2008 با alivakiliاخبار یکی از کانال ها مراسم پرتاب نوزادان از ارتفاع در هند را نشان می داد (ویدیوی مربوطه در انتهای پست). گروهی از مسلمان های هند عقیده دارند که این کار باعث قوی تر بودن کودک می شود که بچه را از ارتفاع ۱۶-۱۷ متری رها کنند و آن پایین در یک پارچه بگیرندش. در جامعه ای مثل آمریکا که نگاه چپ به بچه ممنوع است ( فقط سو استفاده ج-ن-س-ی منظورم نیست. فی المثل تا نمی دانم چند سالگی اگر بچه را صندلی جلوی ماشین بنشانی، جریمه درخوری نصیبت می شود)، دیدن این صحنه باعث شوک مجری های اخبار شده بود. البته دیدنش حتی برای من ایرانی هم راحت نبود. بعد از نشان دادن صحنه ها و چندین بار تاکید بر مسلمان بودن هندی ها، یک محقق (اسمش یادم رفت – می خواستم گوگلش کنم) را آوردند. طرف آدم خیلی معقولی می زد و از تفاوت فرهنگ ها گفت و این که نباید اختلاف فرهنگی باعث شود که دیگران را قضاوت کنیم. بعد ادامه داد که بعضی سنت های جامعه ما هم برای آنها ممکن است تنفر انگیز باشند (دیسگاستینگ). این را که گفت، مجری مثال خواست. طرف هم گفت که مثلا ختنه کردن ما می تواند برای آنها متقابلا کریه باشد (به نظرم کاملا حساب کرد که مجری نمی داند که مسلمان ها ختنه هم می کنند، که نمی دانست – حالا شاید هم این وسط من هستم که نمی دانم و شاید مسلمان های هند ختنه نمی کنند. نمی دانم). به هر صورت. مجری در مقابل پرسید که آیا مثال دیگری هم هست از رفتاری در سنت آمریکا که برای بقیه فرهنگ ها وحشیانه به نظر برسد؟ طرفی که مصاحبه می شد گفت که یادش نمی آید. ولی چندین سال قبل ۲ نفر از قبایل بدوی را به ونکوور می آورند و آن دو نفر از دیدن دو چیز خیلی منزجر شده بودند: ۱) بی خانمان ها در خیابان ۲) از دیدن دامداری و اینکه ما حیوانی را پرورش می دهیم برای خوردن- ظاهرا از دیدشان شکار ایرادی نداشت، ولی حیوانی که بزرگ می کردند برایشان مثل خانواده شان می شد.
…
می 2, 2008 با alivakiliخور…شهاب…
سیم… عقاب…
عریان تر… مطلوب…
این شهر… … …
ای… بی قرار …
عکسی
عکسی
عکسی
…قاب …